|
|
|
|
|
حس مي كنم درانزواي خودسكوت مرگباراشك هارا؟! تواز آفتاب دوري ومن ازتو. من اين سكوت را،اين فاصله هارا،سالهاست مي شناسم.حتي وقتي شاپرك هادرسوگ بهارمي مردند؛وبرگ هاديرزماني زيرپاي شب خردمي شدندوباغ،خواب جوانه هارامي ديد. من بارهادرتنهايي باغ گريسته ام.من دست هاي پروازرا،درميان هق هق باران جسته ام. كاش مي شدازاين باغ كوچيد.ياس هامي گويند:دورنيست آن روزكه بتوان بانيلوفرها پيچيدوباقاصدك هاخواند،آري آن روزنزديك است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 18:33 توسط یاسر
|
|
||